مراد على شمس

416

با علامه در الميزان ( فارسى )

تفسير ، مىخواهد بفرمايد كلام خدا را به طريقى كه كلام خلق تفسير مىشود تفسير نبايد كرد . معلوم مىشود كلام خدا با ساير كلام‌ها فرق دارد ، اين نيز معلوم است كه فرق بين آن دو در نحوهء استعمال الفاظ ، و چيدن جملات ، و به كار بردن فنون ادبى ، و صناعات لفظى ، نيست ، براى اينكه قرآن هم ، كلامى است عربى ، كه همه آنچه در ساير كلمات عربى رعايت مىشود در آن نيز رعايت شده ، و در خود قرآن آمده كه « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ، ما هيچ رسولى نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش ، تا براى آنان روشنگرى كند » « 1 » و نيز آمده : « وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ ، و اين قرآن زبانى است عربى آشكار و روشن ساز » « 2 » و نيز آمده است : « إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ، ما آن را كتابى خواندنى و به زبان عربى قرار داديم ، تا شايد شما تعقل كنيد » . « 3 » بلكه اختلاف بين آن دو از جهت مراد و مصداق است ، مصداقى كه مفهوم كلى كلام بر آن منطبق است . « 4 »

--> ( 1 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 4 . ( 2 ) . سورهء نحل ، آيهء 103 . ( 3 ) . سورهء زخرف ، آيهء 3 . ( 4 ) . جهت واضح‌تر شدن مطلب ، نظر علّامه رحمه اللّه را درخصوص تفسير به رأى از زبان آيت اللّه معرفت چنين مىشنويم كه مىگويد : علامه طباطبايى مىفرمايد : قرآن در القاء مطالب و بيان مقاصد خود ، شيوه‌اى غير از شيوه متعارف عقلا پيش گرفته است و لذا اگر كسى بخواهد ، قرآن را با همين شيوه عقلايى و براساس همين اصول و مقررات معمول در محاوره تفسير كند ، اين تفسير به رأى است . ايشان مسأله نوى را مطرح كرده است . مطلب تازه‌اى كه هم‌اكنون با عنوان « شناخت زبان وحى » در اروپا مطرح است و « هرمنوتيك » ناميده مىشود . مىگويند اساسا وحى ، زبان خاصى دارد ، زبان وحى ، زبان مردم عادى نيست ، نمىتوان همان‌گونه كه براى تفهيم و تفهّم سخنان مردم به سراغ آنها مىرويم ، به سراغ زبان وحى هم برويم .